وب‌نوشته‌های مهدی شریفی راد

نصیحت

بدون دیدگاه

>

[خارجی- کنار خیابان – روز]
– ببخشید آقا کبریت دارید؟
– سیگاری هستی پسرم؟
– نه برای …
– ببین پسر جون، سیگار اصلاً چیز خوبی نیست، امروز سیگار، فردا تریاک، بعدش هروئین و ماری جوانا و  …
– نه پدر جان سیگاری نیستم، شیشه …
– شیشه؟ شیشه؟ همینه دیگه، امروز شیشه و اکس و دلفین، فردا ایدز و سرطان و هزار جور مرز کوفتی دیگه
– معذرت می‌خوام، مثل اینکه اشتباه متوجه شدید، خانمم…
– خانمت؟ خانمت؟ آره دیگه بایدم طلاقش بدی، طفلی چی از دستت کشیده! ببین پسرم بیا برای یکبار هم که شده خودت باش، بیا و برای یک چند روزی هم که شده مرد باش، بیا و مردونگی کن و بخاطر بچه‌هات ترک کن…
– پدر جان من اصلاً معتاد نیستم، حتی سیگاری هم …
– آره دیگه همه همین‌رو میگن، من پاک پاکم، من معتاد نیستم و …
[مرد جوان مرد مسن را کنار ماشینش می آورد و همسرش را که درون ماشین نشسته نشان می دهد]
– پدر جان، دربازکن خودکار ماشین قفل کرده و خانمم تو ماشین گیر افتاده، می خواستم کبریت روشن رو جلوی حس‌گر بگیرم شاید لااقل دزدگیر راه بیفته و …
[مرد مسن در حالیکه سرش را به نشانه تاسف به طرفین تکان میدهد]
– این‌ها که گفتی هیچی، ولی برای یک‌بار هم که شده خودت باش …



برچسب‌ها:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *