وب‌نوشته‌های مهدی شریفی راد

زیستن

بدون دیدگاه

>

The Story of Qiu Ju

چندی پیش برنامه سینما چهار فیلمی تحت عنوان
زیستن از ژانگ ییمو پخش کرد. البته من جایی ندیم که اسم این فیلم
زیستن باشه و ظاهرا عناوین بین المللی‌اش کیوژو عاشق می شود و
داستان کیوژو هستند.(+)

فیلم روایتگر زندگی ۴ نسل هستش. فیلم از جوانی های
فوگویی(کیوژو) که به مانند گذشته پدر در حال به باد دادن ثروت خانوادگی در قمارخانه
ها هستش آغاز میشه. فوگویی عاقبت تمام ثروت خانواده رو به باد میده و باعث مرگ پدر
و رنج همسرش میشه. پس از مدتی فوگویی عیاش برای امرار معاش مجبور به اجرای نمایش
پرده ای میشه و این نمایشات باعث دستگیر شدنش توسط ارتش چین و سپس ورود به ارتش
کمونیستها میشه. اما اون چیزی که باعث شد تا درباره این فیلم بنویسم مربوط به
انقلاب هستش. پس از ورود فوگویی به جمع کمونیستها(البته نه به عنوان یک کمونیست) و
بازگشتش به شهر خودش با تغییرات ایجاد شده در جامعه چین(به واسطه تسلط نظام
کمونیستی) روبرو میشه. فیلم در ورای مفاهیم انسانی و پرداختی صمیمی به وضعیت جامعه
چین در زمان انقلاب کمونیستی٬ پیام جالبی داره که مربوط به تمامی انقلاب ها
است! معمولاْ انقلاب تبدیل به یک ماشین عظیم الجثه میشه که بیدرنگ در جهت
از بین بردن نیروهای مخالف انقلاب تلاش میکنه. تا اینجا مشکلی نیست و این خصیصه٬ جز
لایتفک هر انقلابی هستش. اما همیشه انقلاب ها بواسطه حضور نیروهای جوان و البته کم
تجربه یا بی تجربه و همچنین حضور عناصر رادیکال و یا افرادی که بنا به شرایط جامعه
فعلاْ انقلابیونی سرسخت هستند! تعداد فراوانی از نیروهایی که یا مخالف انقلاب
نیستند و یا در هر حال برای جامعه لازمند رو هم از بین می بره.

فیلم زیستن هم در بخشهای مختلف این مسئله رو به تصویر
میکشه. فوگویی تنها دخترش رو به خاطر بی تجربگی پرستارها در هنگام زایمان از دست
میده و این در حالیه که دکتر متخصص بیمارستان از گشنگی تلف میشه! همچنین فوگویی
تنها پسرش رو به خاطر خستگی ناشی از کار طاقت فرسای ذوب آهن (برای تولید توپ و سلاح
انقلاب) از دست میده.

فیلم در کلیت فیلم تلخی هستش که طبیعاْ این تلخی ناشی از
وضعیت جامعه چین در اون زمان هستش. اما اینطور به نظر میرسه که ژانگ ییمو به عمد
وقایع تلخی رو که زیاد ضروری به نظر نمی رسید رو به فیلم تزریق کرده. مثلاْ مرگ
پسربچه فوگویی ناشی از تصادف یک کامیون با دیواری که پسرک به واسطه خستگی پشت اون
خوابیده هستش. راننده کامیون دستیار قدیمی فوگویی در اجرای نمایشات هستش! دستیار
فوگویی حالا تبدیل به یکی از بازرسهای عالی رتبه انقلاب شده.

نکته جالبه دیگه محوریت یک جعبه در فیلم هستش!

پایان فیلم واقعاْ دوست داشتنی. فوگویی٬ همسرش و دامادش
در حال قراردادن جوجه های نوه خانواده در جعبه فوق الذکر هستند و در همین حین نوشته
های پایانی فیلم روی تصویر نقش می بندند. در اینجا هم رنگها حرفهایی برای گفتن
دارند. رنگ زرد جوجه ها در مقابل سرخی پوستر کمونیسم …

مطلب روزنامه
شرق درباره این فیلم



برچسب‌ها:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *