وب‌نوشته‌های مهدی شریفی راد

دود و کودکی

۲ دیدگاه‌ها

>

داخلی – اتاق خواب کودک – شب

مرد به اتاق خواب تاریک که تنها روشنایی‌اش بارقه ضعیف چراغ خواب است، وارد می شود. مرد که سیگاری نیمه کشیده به دهان دارد نگاهی محبت آمیز به کودکی که آرام و بی دغدغه بر روی تخت خوابیده است می اندازد و برای خاموش کردن چراغ خواب به سمت میز می رود. هنگام نزدیک شدن به میز کاغذی تا خورده را می بیند که لبه اش از گوشه کشو بیرون مانده است. کاغذ را بیرون می کشد و تلاش می کند تا متنی را که با خط کودکانه نگاشته شده بخواند.
کاشکی بابا … کاشکی هیچکی سیگار نمی کشید. وقتی بابا سیگار می‌کشه من اذیت می‌شم. نه این‌که دودش اذیتم کنه ولی از این‌که بابا سیگار می‌کشه ناراحت می‌شم. اصلاً منم مثل مامان به دود سیگار عادت کردم … اذیتم نمی کنه ولی کاشکی بابا سیگار نمی کشید. اگه حرف اون مرده تو تلویزیون راستکی باشه چی؟
عضلات چهره مرد حالتی منقبض به خود می گیرد. سیگار نیمه کشیده را از دهان بیرون آورده و در حالی‌که با دو انگشت در دست می گیرد به کمک انگشت شصت آنرا می شکند و از اتاق بیرون می رود.



برچسب‌ها:

  1. گمنام گفت:

    سلام – چه عجب یه مطلب نوشتی تو وبت امیدوارم همیشه سربلند باشی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *